تبليغاتX
...نمی دونم بگم یا نگم
چهارشنبه 24 مرداد1386

سفری در پیش است. سفری از جنس نور و روشنایی. سفری برای جدا شدن از رنگین کمان تیره دنیا هرچند کوتاه، هرچند کوتاه، هرچند کوتاه، و چقدر دلگیرم ازین کوتاهی.
یادش بخیر سفر به مشهد به سبک سامورائی. اول سال بود. دوستان قدیم حتما خوانده اند این پست را. سفر عجیبی بود. در لحظه لحظه اش می شد دست پر مهرش را دید. انگار امام رضا(ع) تمام کارش را رها کرده بود تا ما زیارتش کنیم. با آنکه میداند میان زیارت ما تا معنای زیارت تفاوت از زمین تا آسمان است اما...

یادش بخیر آن زن مهربان که به دروغ گفت من نذر دارم و ما را به خانه اش برد تا شب را سحر کنیم و فرشته نجاتی که در مشهد خانه اش را در اختار کامل ما گذاشت بدون هیچ چشم داشتی در زمانی که چمنهای کنار خیابان مشهد جایی برای هجوم زائران نداشتن "و فیِهِ آیاتٌ لِسائِلین"
غریب مهربانم خودت می دانی بارها اعتراف کردم که اگر این سفر نبود نمی دانستم چگونه باید درد آن روزهای اضطرار و التهاب را به دوش بکشم و بازهم اعتراف می کنم که هر چه بود کرامت تو نه لیاقت من.
بار دیگر دعوتم کردی و من می دانم از ابتدای حرکت در جوار رحمت بیکرانت هستم خواه به زیارتت نائل شوم، خواه نشوم. فقط از تو یک چیز می خواهم. بال پروازی برای شکستن قفس و پرواز. خوش به حال کبوتران حرمت.
سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان                     که من این خانه به سودای تو ویران کردم
روحت شاد حافظ

پ.ن-۱: از دوستان بابت بذل محبتشون ممنونم. لطفتان مستدام

پ.ن-۲: در مورد اسم سراب دکتر جان باید بگویم در برحه ای که من قراردارم تمام رفتار و سکنات و تفکرات و خیالاتم شبیه به یک سرابند و این اسم رو تا سر حد یقین یدک می کشم و تلاش برای رد شدن ازین ورطه خود بزرگترین و تنها امید زندگیمه.

پ.ن-۳: به حر حال سفر است و هزار جور اتفاق "حلال کنید"

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط سراب  | 

~ ~ ~
شنبه 13 مرداد1386

خوب منم آدمم! دل دارم!

خدا مادر همرو براشون نگه داره بازم به مادرم، ۳روز پیشش یه پیرهن شیک برام خرید به عنوان کادوی تولد والا بقیه انگار نه انگار. بابا لااقل میومدید ۲تا حرف ناجور می زدید که فلان فلان شده واسچی به دنیا اومدی؟نون خور اضافه نخواستیم.

آره! ۱۱ مرداد تولد من بود. از بدشانسی ما پنجشنبه بود وگرنه لااقل تو تابلوی دم در اداره می زدن. خوب به هر حال گذشت منم اینو نوشتم که تو دلم نمونه عقده ای بشم. ولی از این حرفها گذشته از یه هفته قبلش خیلی با خودم کلنجار رفتم که از هیچکس انتظار حتی تبریکم نداشته باشم به قول (فکر می کنم) حضرت محمد (ص) "از مردم انتظار نداشته باش تا دچار غم و غصه نشوی".

این بحث تولد و جشن گرفتن و این چیزا اصلنم آش دهن سوزی نیست آخه این تولد که مهم نیست مهم تولد جسم برزخیمونه اونه که اگه مبارک بود باید جشن بگیریم . اگر یه مدت محدود رو بشه با ابد مقایسه کرد اونوقت شاید می شد کمی هم برای این تولد خوشحال بود.

نمی دونم شاید یه روزی تصمیم گرفتم تا یه تحقیق درست حسابی راجع به حالات روح هنگام سالگرد تولد جسم انجام بدم. به نظر خیلی هیجان انگیز میاد اما کمی هم غیر ممکن. خدا رحمت کنه انیشتین رو شاید اون می تونست با نظریه نسبیتش کمکم کنه. تو دانشگاه که هنوز بعد این همه سال دارن سر قبر نیوتن و نظریه ی ماشین جهانش گریه می کنن اون آخرای کتاب یه کم کوانتم به خوردمون می دن که یه جا شنیدیم مثل بی سوادا ذل نزنیم تو چشای یارو.

از همه اینا گذشته تولد جسم هم اونقدر مهم هست که خدا انسان رو بارها به تفکر درباره به دنیا اومدنش توصیه می کنه.

پ.ن.۱: اى مردم اگر در باره برانگيخته شدن در شكيد پس [بدانيد] كه ما شما را از خاك آفريده‏ايم سپس از نطفه سپس از خون بسته شده آنگاه از مضغه داراى خلقت كامل و [احيانا] خلقت ناقص تا [قدرت خود را] بر شما روشن گردانيم و آنچه را اراده مى‏كنيم تا مدتى معين در رحمها قرار مى‏دهيم آنگاه شما را [به صورت] كودك برون مى‏آوريم سپس [حيات شما را ادامه مى‏دهيم] تا به حد رشدتان برسيد و برخى از شما [زودرس] مى‏ميرد و برخى از شما به غايت پيرى مى‏رسد به گونه‏اى كه پس از دانستن [بسى چيزها] چيزى نمى‏داند و زمين را خشكيده مى‏بينى و[لى] چون آب بر آن فرود آوريم به جنبش درمى‏آيد و نمو مى‏كند و از هر نوع [رستنيهاى] نيكو مى‏روياند (سوره مبارکه حج آیه ۵)

پ.ن.۲: تولدم مبارک

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط سراب  | 

~ ~ ~